رو به جلو

امروز صبح وقت تلف کردم نمی دانم سر چی اما وقت تلف کردم بدترین کار ممکن در دنیا 🙁

کمی دنیای سوفی را خواندم و در نهایت ناهار و خواب

در خواب خوش بودم که مادرم بیدارم کرد و گفت مامور پست کتاب هایت را آورده است ( اخر کسی نیست بگوید بدبخت در یک جوجه کتاب فلسفی 600 صفحه ای مانده ای آن وقت این همه کتاب برای چه میخری ؟! )

رفتم کتاب هارا گرفتم و باز کردم و در کتابخانه گذاشتم تا وقتی نوبت خواندنشان برسد :/

سپس برای اولین بار در این همه ماه کمی مطالعه جدی و عمیق انجام دادم ( نه سوفی و هنر شفاف اندیشیدن و …) بلکه نشستم و کمی درس خواندم 🙂

به پاس یک الی یک و نیم ساعت درسی که خواندم چه کار ها که نکردم و حتی برای خودم پیتزا هم سفارش دادم.

گاهی اوقات با خودم فکر می کنم که یک بچه ای در روستا یا منطقه ای در به در در پی یک کتاب علمی برای یادگیری بیشتر است و از این طرف بعضی ها میلیون ها تومان کتاب می خرند و انبار می کنند و التماس فرزندانشان که تو را به جان هر کس میخواهی چند صفحه بخوان و بعد برو سراغ بازی 🙁


برچسب‌ها:

می‌خواهید دیدگاهتان را بیان کنید؟